|
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد پ ن: هستم ... ولی غریب! سراغم رو نگیرید!
همونی که همه می دونن! نمی دونم به خاطر چی می تونه باشه! یه حرف تکراری که زدنش نمی تونه سخت باشه.! مگه نه؟!! می خوام تعطیلش کنم! همون حرفی که خیلی ها زدن و الانم ادامش!!! کرکره رو می خوام بکشم پایین!!! آقایون...خانوما!!! فعلا تعطیله!!! edited: یکی به اسم: ن نظر داده بود! من که نفهمیدم کی بودش!
+ کلبه متروک یک ساله شد...!
صدایت می کنم با سکوتی سنگین تر از فریاد! ببین...مرا می شناسی.!؟ مرا دیده ای.!؟ صدایم را بشنو! صدای هق هق شبانه های بی صدایی است! نگاهم در نگاهت گره خورده است! اما مرا نمی بینی! گونه هایم غرق خجالت عاشقانه هایت شده اند! اما تو بی تفاوت از کنارم می گذری! من تو را می پرستم و تو غرق در خدای خویشی! مرا ببین! اگر بخواهی می بینی! اما تو بی تفاوت... فریاد صدایم بی صداست... می شنوی... اما نه صدای مرا! من بی تو لحظات دلواپسی های غریبانه را می گذرانم! اما تو با دیگری مهربانی و با من ...! این بار مرا ببین... شاید بشناسی!
هیچی ندارم بگم!
فعلا با امتحان ها درگیرم تازه درس های اختصاصیمون شروع شده خدا به خیر بگذرونه که روز فاینال کلاسم هم با یکی از امتحان هام یکی شده واسم دعا کنید! شرمنده نمی تونم بیام به همه ی دوستان سر بزنم! (در هر صورت من که کار خودمو می کنم و نت هم میام ولی... فعلا...تا بعد از امتحان ها!
+ وقت امتحاناست مارو بی خیال شین تا یه مدت
مهتاب يادآور عشق است و تکرار دلدادگي و مهر در پس مهتاب و نمايانگر گرماي زندگي! مهر و مهتاب همان گرماي عشق در زندگي است و روايت آن تکراري است از تازگي ها با نيم نگاهي متفاوت! پ.ن۱: عیدتون مبارک منتهی با یه خورده تاخیر پ.ن۲: ID من هک شده (عیدی سال 86 بود) پ.ن۳: این ID جدیدم هست: belenieta
لحظه اي گوش جان سپاريم ! به زيبا ترين ترنم زندگي ترديد نکنيد... اين صداي پاي يک عاشق است! عاشقي که با کفش هاي غمگين عشق گام بر ميدارد!
ای نوا گر بی صدا ترین فریاد ها می شنوی؟ صدایت می زنند! از عمق بی وجودی احساس از پرتگاه غم به سوی فریاد پس بشنو! صدای آواز بی نقطه را صدای سکوت که در هر دم و هر جا می نوازد باد شتابان می رود کجا... اندیشیده ای؟؟
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن تر از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزهای دگر سایه ای زامزوها دیروزها
|
About
Home
|